محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

7

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

جاى مىگيرد : جامعه‌شناسى ، روان‌شناسى و اخلاق . جهت اشتراك اين سه آن است كه از علوم انسانىاند و البته از جهتى نيز با هم تفاوت دارند . دانش روان‌شناسى از غريزه‌ها ، ويژگىها ، سلامت و بيمارى و سبب هر يك گفتگو مىكند ؛ آيا آنها ذاتىاند يا موروثى و يا نتيجه تربيت و محيط ؟ همچنين از زمان ويژگىهاى ياد شده كه آيا هم‌زمان با تولد انسان پديد آمده‌اند و يا يك يا چند سال پس از آن . به علاوه از پيامدها و نتايج آن در كار و رفتار انسان بحث مىكند . در يك كلمه ، دانش روان‌شناسى از اجزاى روان آدمى ، تاريخ و آثار آنها سخن مىگويند . علم جامعه‌شناسى درباره ويژگىهاى جوامع انسانى ، شرايط و قوانين آن و نيز عللى كه زندگى انسانى از آن پديد مىآيد گفتگو مىكند . با وجود اين ، علم اخلاق همچون روان‌شناسى نيست تا از روان ، سرشت ، غريزه و خصيصه آدمى بحث نمايد و نيز مانند جامعه‌شناسى از جوامع سخن نمىگويد . همان‌گونه كه فقه حلال و حرام را تعيين مىكند ، دانش اخلاق قوانين اخلاقى را بنيان نهاده و نمونه برترى را كه انسان بايد در رفتار و كردار خويش از آن پيروى نمايد به طور كامل مشخص مىكند . ازاين رو ، از دانش‌هاى پيمايشى به شمار مىآيد كه با آن ، زشتى و زيبايى چيزها را مىسنجند . با اين توضيح ، به سادگى حكمت‌ها از يكديگر قابل تفكيك بوده و مىتوان دانست كه هر يك ، از مسائل كدام علم به شمار مىآيد .